<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی مدیریت استاندارد و کیفیت</title>
    <link>https://www.jstandardization.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی مدیریت استاندارد و کیفیت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تدوین چارچوبی استاندارد برای پایش و تحلیل آماری شاخص‌های عملکردی در مدیریت پروژه با در نظر گرفتن مهارت تیم های کاری</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254148.html</link>
      <description>در عصر حاضر، سطح بالای تغییرات در پروژه‌ها و وجود پیچیدگی و عدم قطعیت در اجرای پروژه‌ها، باعث شده است که رویکردهای سنتی در مدیریت و کنترل زمان و هزینه‌های پروژه کارکرد اصلی خود را از دست بدهند. پایش مستمر شاخص‌های کلیدی مدیریت ارزش کسب‌شده از ارکان اساسی کنترل پروژه محسوب می‌شود، ولی به دلیل محدودیت داده‌های قابل‌دسترس، استفاده از ابزارهای سنتی تحلیل عموماً ناکارآمد و ناهم‌راستا با واقعیت‌های پروژه‌ها است. پیچیدگی مسئله زمانی ایجاد می شود که موضوع لحاظ کردن تاثیر مهارت تیم های کاری مختلف می بایست به نوعی در پایش لحاظ گردد. مضاف بر آنکه تغییرات شاخص‌های عملکردی پروژه از طریق تحلیل نقطه تغییر می بایست مورد بررسی قرارگیرند تا از طریق آن بتوانیم پیش‌بینی دقیق زمان شروع انحرافات حادث‌شده در پروژه را برآورد نماییم. لذا در این تحقیق، چارچوب استاندارد مدیریت پروژه ها با استفاده از نمودار کنترل مبتنی بر حدود احتمال برای پایش شاخص های عملکردی با در نظرگرفتن تاثیر مهارت تیم های کاری مختلف توسعه داده شده است. همچنین رویکردی پارامتریک برای تحلیل نقطه تغییر ارائه شده و تاثیر داده های اضافی بر عملکرد این رویکرد مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاکی از عمکرد بهتر رویکرد استاندارد پیشنهادی برای مدیریت و کنترل بهینه پروژه ها می باشد چرا که شاخص متوسط طول دنباله خارج از کنترل به ازای یک شیفت خاص بسیار کمتر می باشند و لذا شناسایی مشکلات احتمالی در پروژه ها زودتر انجام می شود. همچنین رویکرد پارامتریک پیشنهاد شده به مدیر پروژه در راستای شناسایی دقیقتر نقطه تغییر و لذا کشف ریشه انحراف بادلیل و انجام اقدامات اصلاحی کمک شایانی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انتخاب سامانه حکمرانی تحول دیجیتال برای نظام اعتباردهی آزمایشگاه‌های آزمون و کالیبراسیون با استفاده از خانواده روش‌های ELECTRE</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254150.html</link>
      <description>نظام اعتباردهی آزمایشگاه‌های آزمون و کالیبراسیون به عنوان یکی از ارکان اصلی زیرساخت کیفیت، در سال‌های اخیر با ضرورت تحول دیجیتال و استقرار سامانه‌های حکمرانی دیجیتال مواجه شده است. با این حال، انتخاب سامانه مناسب به دلیل وجود معیارهای متعدد و متعارض، یک مسئله تصمیم‌گیری پیچیده محسوب می‌شود. هدف این پژوهش، انتخاب مناسب‌ترین سامانه حکمرانی تحول دیجیتال برای نظام اعتباردهی با استفاده از خانواده روش‌های تسلط تقریبی ELECTRE است. در این پژوهش، ۸ گزینه سامانه‌ای در ۸ معیار اصلی با بهره‌گیری از نظر ۱۰ نفر از خبرگان حوزه اعتباردهی و تحول دیجیتال در یک نهاد اعتباردهی (مطالعه موردی) ارزیابی شده‌اند. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های ELECTRE I, II, III, IV و همچنین روش‌های SAW و TOPSIS برای اعتبارسنجی انجام شده است. به منظور دستیابی به یک رتبه‌بندی اجماعی، از روش میانگین رتبه‌ها برای تلفیق نتایج روش‌های مختلف استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد که گزینه &amp;amp;laquo;رهبری و حمایت مدیریتی&amp;amp;raquo; با میانگین رتبه ۱۷/۱ در رتبه اول و گزینه‌های &amp;amp;laquo;یکپارچگی فرایندهای اعتباردهی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شفافیت و قابلیت ردیابی فرایندهای اعتباردهی&amp;amp;raquo; با میانگین رتبه ۲، در رتبه دوم مشترک قرار گرفته‌اند. همچنین، روش ELECTRE III به دلیل توانایی در مدیریت عدم‌قطعیت از طریق آستانه‌های بی‌تفاوتی، ترجیح و وتو، نتایج قابل‌اعتمادتری نسبت به سایر روش‌ها ارائه داده است. یافته‌های این مطالعه می‌تواند راهنمای عملی برای نهادهای اعتباردهی در انتخاب سامانه‌های حکمرانی دیجیتال باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه چارچوب مفهومی استانداردسازی چندلایه اقلیم-محور برای پوشش‌های ضدخوردگی در ایران: رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254152.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تدوین چارچوب استانداردسازی چندلایه اقلیم-محور برای پوشش‌های ضدخوردگی در ایران انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی-توسعه‌ای و از نظر ماهیت آمیخته (کمی-کیفی) از نوع اکتشافی متوالی است. در فاز کیفی، با استفاده از رویکرد فراترکیب و بررسی نظام‌مند 26 منبع معتبر شامل مقالات علمی و استانداردهای بین‌المللی ، 30 کد اولیه استخراج گردید. این کدها در پنج دسته اصلی شامل طبقه‌بندی اقلیم و خورندگی محیط، استانداردهای انتخاب و طراحی سیستم پوشش، آزمون‌های استاندارد کنترل کیفیت، آماده‌سازی سطح و شایستگی اجرایی، و نظام استانداردسازی و ارزیابی انطباق سازماندهی شدند. در فاز کمی، پرسشنامه‌ای با 30 گویه طراحی و در اختیار 85 خبره قرار گرفت. داده‌های 72 پرسشنامه با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار SmartPLS نسخه 4 تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که تمامی شش فرضیه پژوهش در سطح اطمینان 99 درصد تأیید شده و شاخص‌های برازش مدل (SRMR=0.088، NFI=0.93، RMSEA=0.051، GFI=0.91) در محدوده مطلوب قرار دارند. بالاترین ضریب مسیر مربوط به تأثیر شرایط اقلیمی بر استانداردهای طراحی (0.842) و پایین‌ترین مربوط به تأثیر آزمون‌های کنترل کیفیت بر نظام ارزیابی انطباق (0.274) بود. بر اساس یافته‌ها، پیشنهاد می‌شود نقشه ملی خورندگی ایران تدوین، بانک داده سیستم‌های پوشش تأیید شده برای هر اقلیم ایجاد، و نظام تأیید صلاحیت پیمانکاران بر اساس مؤلفه‌های شناسایی شده بازنگری گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه آگاهی و حساسیت استانداردی میان دانش‌آموزان دختر و پسر: مطالعه‌ای نیمه‌آزمایشی در شهر تهران</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254153.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه میان آگاهی و حساسیت استانداردی در میان دانش‌آموزان دختر و پسر و تحلیل تفاوت‌های جنسیتی در واکنش به آموزش‌های مرتبط با استاندارد بود. روش تحقیق به‌صورت نیمه‌ آزمایشی با طرح پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون اجرا شد. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان پایه متوسطه شهر تهران بود که ۸۰ نفر (۴۰ دختر و ۴۰ پسر) از دو مدرسه به‌صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزار اندازه‌گیری، پرسشنامه آگاهی و حساسیت استانداردی با مقیاس پنج‌درجه‌ای لیکرت بود که پایایی آن با آلفای کرونباخ برای دو خرده‌مقیاس به‌ترتیب 0.86 و 0.82 به دست آمد.نتایج نشان داد میانگین نمرات آگاهی و حساسیت استانداردی پس از مداخله آموزشی در هر دو گروه افزایش معناداری یافت (p &amp;amp;lt; 0.05). همچنین بین آگاهی و حساسیت استانداردی پسران رابطه‌ای مثبت و معنادار مشاهده شد. ضریب همبستگی این رابطه در دانش‌آموزان پسر (r=0/74)بیشتر از دختران(r=0.03) بود و تنها در گروه پسران به سطح معناداری رسید. این یافته بیانگر آن است که جنسیت می‌تواند بر نحوه تبدیل آگاهی به حساسیت استانداردی اثرگذار باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی استانداردسازی شرکتی در حکمرانی زیست‌بوم نوآوری باز هلدینگ‌ها: رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254154.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش کلیدی استانداردسازی شرکتی در مدیریت پیچیدگی‌های زیست‌بوم نوآوری باز در شرکت‌های هلدینگ انجام شده است. علی‌رغم گسترش پارادایم نوآوری باز، فقدان یک زبان مشترک حاکمیتی و ساختارهای یکپارچه میان شرکت مادر و شرکت‌های تابعه، اغلب منجر به افزایش هزینه‌های تراکنش و شکست سرمایه‌گذاری‌ها می‌شود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، کیفی با رویکرد فراترکیب است. با بررسی نظام‌مند ادبیات تخصصی و تحلیل محتوا، کدهای مستخرج در قالب یک مدل مفهومی پنج‌لایه‌ای سازماندهی شدند: ۱) پیشران‌های تغییر (فشارهای محیطی و نیاز به زبان مشترک)، ۲) حکمرانی مالی و ارزش (مدل‌های CVC و مهندسی ارزش)، ۳) استانداردسازی فرآیندی و ساختاری (به عنوان هسته میانجی شامل استانداردسازی رابط‌ها و پلتفرم‌های داده)، ۴) معماری استراتژیک (ارکستراسیون و نقش مادری)، و ۵) پیامدهای عملکردی (تاب‌آوری و بازده مالی). یافته‌ها نشان می‌دهد که استانداردسازی در هلدینگ‌ها فراتر از یک ابزار فنی، به عنوان یک مکانیزم حکمرانی عمل می‌کند که با کاهش عدم تقارن اطلاعاتی، جریان دانش را تسهیل کرده و امکان مدیریت دوسوتوانی را فراهم می‌سازد. این الگو به مدیران ارشد پیشنهاد می‌کند با گذار از کنترل‌های سنتی به سمت استانداردسازی رابط‌ها، نقش هلدینگ را از مالک صرف به معمار پلتفرم ارتقا دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی حکمرانی هوش مصنوعی جهت ارتقای اثربخشی سیستم مدیریت کیفیت ایزو ۹۰۰۱ در سازمان‌های دولتی ایران</title>
      <link>https://www.jstandardization.ir/article_254155.html</link>
      <description>با ورود هوش مصنوعی به عرصه حکمرانی، سازمان‌های دولتی برای حفظ و ارتقای کیفیت خدمات نیازمند بازنگری در مدل‌های مدیریتی سنتی هستند. فقدان چارچوب‌های حکمرانی هوش مصنوعی می‌تواند اثربخشی استانداردهای تثبیت‌شده‌ای همچون ایزو۹۰۰۱ را تهدید نماید. از این رو، پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی حکمرانی هوش مصنوعی جهت ارتقای اثربخشی سیستم مدیریت کیفیت در سازمان‌های دولتی ایران به روش آمیخته (کیفی-کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، با استفاده از روش تحلیل مضمون و بررسی اسناد بالادستی و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از خبرگان، ابعاد الگو شناسایی گردید. در بخش کمی، برای اعتبارسنجی الگو، پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته میان 150 نفر از مدیران و کارشناسان سازمان‌های دولتی توزیع و داده‌ها با روش مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته‌های بخش کیفی منجر به شناسایی پنج مضمون فراگیر &amp;amp;laquo;حکمرانی اخلاقی و پاسخگویی قانونی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حکمرانی فنی و زیرساخت داده‌ها&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هوشمندسازی عملیات کیفیت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مدیریت ریسک و نظارت انسانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo; حکمرانی سازمانی و ظرفیت‌سازی&amp;amp;raquo; به‌عنوان ارکان حکمرانی هوش مصنوعی شد. نتایج بخش کمی نشان داد که پیاده‌سازی این الگو تأثیر مثبت و معناداری بر ارتقای شاخص‌های اثربخشی ایزو۹۰۰۱، به‌ویژه در حوزه‌های &amp;amp;laquo;تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بهبود مستمر فرآیندها&amp;amp;raquo; دارد. درنهایت، این پژوهش پیشنهاد می‌دهد که سازمان‌های دولتی ضمن تدوین شیوه‌نامه‌های اخلاقی و فنی برای الگوریتم‌های هوشمند، زیرساخت‌های نظارتی خود را با الزامات استاندارد مدیریت کیفیت یکپارچه نمایند تا از هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری برای افزایش شفافیت و رضایت ذینفعان بهره‌برداری نمایند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
